دفتریادداشت

متن مرتبط با «شکواییه خیانت در امانت» در سایت دفتریادداشت نوشته شده است

بدرود

  • نیلوبلاگ

    اگر عمر دوباره داشتماشتباهات بیشتری مرتکب می شدمهمه چیز را آسان میگرفتماز عمر اولم ابله تر می شدماندکی از رویدادهای جهان را جدی می گرفتممسافرت بیشتر می رفتماز کوه ها بیشتر بالا می رفتمدر رودخانه های بیشتری شنا می کردمبستنی بیشتر می خوردم و اسفناج کمترمشکلات واقعی بیشتری داشتم و مشکلات واهی کمتریآخر ببینید من از آدمهایی بودم که بسیار محتاط و خیلی عاقلانه زندگی کردم ساعت به ساعت روز به روز، البته من هم لحظات سرخوشی داشتم اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظات سرخوشی بیشتر می داشتممن هرگز جایی ب...

    ادامه مطلب
  • کلیدر جلد نهم

  • نیلوبلاگ

    گل محمد و جهن خان در قهوه خانه ملک منصور دیدار می کنند.در قلعه چمن عروسی پسر بندار هست و عباسجان قصد کشتن پدرش را دارد ولی قدیر موافقت یا مخالفت خود را به زبان نمی آورد و سکوت کرده هست از طرفی قدیر از بندار قول دشتبانی گرفته.جلیل آلاجاقی دسته ی مطربها را با خود به قلعه چمن می برد که در قهوه خانه ملک منصور با نادعلی و گل محمدها دیدار می کنند نادعلی جیران رقاصه ی مطرب ها را می شناسد و دعوا میان جلیل و نادعلی سر می گیرد و جلیل گوش نادعلی را می برد.در سوی دیگر در قلعه چمن مراسم و مقدمات عروسی برپاست...

    ادامه مطلب
  • کلیدر جلد دهم (جلد پایانی)

  • نیلوبلاگ

    بیگ محمد دست و پا و موهایش را حنا بسته و قصد عروس آوردن دارد. با خان عمو و چند نفر دیگر به خرسف می روند تا دختر سلطانخرد را خواستگاری کنند ولی خرسف خلوت شده سلطانخرد با افرادش به مشهد رفته برای شکایت از گل محمدها. آنها وقت دیدبانی پیرزنی را می بینند و سراغش می روند بعد معلوم می شود که اربابشان تعدادی را در خانه هایشان زندانی کرده و رفته خان عمو همه را آزاد می کند و مجبورشان می کند که دیوار انبار های غله را خراب کنند و غله هایی را که خودشان برای ارباب جمع کرده اند را ببرند به خانه هایشان . اما کس...

    ادامه مطلب
  • کلیدر جلد سوم

  • نیلوبلاگ

    نادعلی به دعوت دایی اش و ارباب آلاجاقی با همراهی قدیر راهی قلعه چمن شده و از دلیل دعوت آنها هیچ نمی داند اما قدیر حدسهایی می زند و به نادعلی هشدارهایی می دهد. دلسوزیهای قدیر بی طمع نیست او می خواهد مباشر نادعلی شود. نادعلی در خانه ی بندار با تله ای از طرف دایی و آلاجاقی روبه رو می شود ولی به سادگی دم به تله نمی دهد و زمان می خواهد تا فکر کند. در راه بازگشت نادعلی از قدیر راهنمایی می خواهد و قدیر دوباره او را از قبول کردن خواسته ی آلاجاقی و بندار منع می کند.مارال باردار است و خانواده کلمیشی بعد ا...

    ادامه مطلب
  • شکواییه

  • نیلوبلاگ

    گله دارم خدای من از خود مهربونت گله دارم خدای من چرا با من مهربونی نمی کنی دوست من چرا دستم را نمی گیری بلندم کنی? خدایا به هردری میزنم به رویم بسته هست نمی تونم این همه بار شکست وناامیدی رو به دوش بکشم خدایا آدمیزادم و خودت آدمی رو به امید زنده نگه داشته ای مرا دریاب وروزنه امید نشانم بده قبل از اینکه ناامیدی مرا به کام مرگ وتنهایی مرا به کنج بیماری بکشاند خدایا دوستم داشته باش مرا ببخش وبیامرز ویک نشانه از دوستی ات را نشانم بده نشانه ای که بر شادمانی از رمق افتاده ام رونقی بخشد ...

    ادامه مطلب