مزرعه خیال

خرید بک لینک

دلم میخواد وسط تابستان بودم تابستانی داغ، وسط یک مزرعه بودم، گندم زار یا مزرعه آفتابگردان، دلم می خواد توی گندمزار قدم بزنم و دامنم پر بشه از ساقه های ریز و طلایی گندم ها، دلم می خواد یک دسته خوشه گندم بچینم برای کوزهای که در انباری خاک می خورد، دلم می خواد کوزه رو از انباری و خاک و خل رها کنم توش خوشه گندم بزارم و تماشاش کنم.

شایدم بخوام برم وسط مزرعه آفتابگردان و اینبار باید سرمو به سمت آفتاب بالا بگیرم تا از وسط برگهای درشت گل های آفتاب گردان نور خورشید بزنه به صورتم و برگهای خشک و خشن این گلهای لطیف بر سر و صورتم خط و خش بیندازند و بهم بگن که گل بی خار اصلا نیست. دلم می خواد از گلهای ریز آفتابگردان هم بچینم و بوشون کنم و بعد باران عطسه ها بیاید و از این خیال وسط سرمای زمستون بیام بیرون.

دلم می خواد برم......

دفتریادداشت...

ما را در سایت دفتریادداشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 84 تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 14:35

صفحه بندی