نادعلی به دعوت دایی اش و ارباب آلاجاقی با همراهی قدیر راهی قلعه چمن شده و از دلیل دعوت آنها هیچ نمی داند اما قدیر حدسهایی می زند و به نادعلی هشدارهایی می دهد. دلسوزیهای قدیر بی طمع نیست او می خواهد مباشر نادعلی شود. نادعلی در خانه ی بندار با تله ای از طرف دایی و آلاجاقی روبه رو می شود ولی به سادگی دم به تله نمی دهد و زمان می خواهد تا فکر کند. در راه بازگشت نادعلی از قدیر راهنمایی می خواهد و قدیر دوباره او را از قبول کردن خواسته ی آلاجاقی و بندار منع می کند.
مارال باردار است و خانواده کلمیشی بعد از نوروز مهیای کوچ به ییلاق کلیدر می شوند. پدر خانواده، خان عمو و گل محمد را به باد سرزنش گرفته و آدمکشی آنها را محکوم می کند. همان روز خبری به محله ی آنها می رسد که امنیه ها به دنبال همکاران گمشده ی خود می آیند. قبل از رسیدن امنیه ها گل محمد و خان عمو اسبهای امنیه ها را برداشته و به بیابان می زنند. پشت سر آنها موسی پسر عمومندلو و ستار پینه دوز به چادر کلمیشی ها می رسند. در همین حین امنیه ها هم سر می رسند و سراغ همکاران مفقود خود و گل محمد را می گیرند. نام و نشان اسبها و امنیه ها را می دهند و این بار هم کسی گردن نمی گیرد و آنها را دست خالی راهی می کنند.
در ادامه موسی و پینه دوز سمت کلبه ی پدرش راه می افتند از دور دو اسب به نشان اسبهای امنیه های مفقود می بینند و بعد گل محمد و خان عمو را هم آنجا می یابند شب چارشنبه سوری بود آتش می افروزند و عمو مندلو دور از چشم همه استخوان های نیم سوزی را که از چاه های ذغالش پیدا کرده بود را به گل محمد نشان می دهد.
یک روز مانده به عید نوروز شیدا به قلعه چمن می رسد فردای آنروز اهالی به حمام آخر سال می روند و بعد از آن قرار است بندار شتری را کارد بزند و به اهالی چند آبادی بفروشد. در این میان آلاجاقی از بندار خواسته تا شیرو را به شهر بفرستد تا کارهای عید را بکند. شیدا مخالف هست با پدرش صحبت می کند که شیرو را به شهر نفرستد ولی تاثیری ندارد ماه درویش را می شوراند باز بی تاثیر است و در نهایت شیرو را به همراه اصلان به سمت شهر راهی می کند.
شیرو روزهای عید را در خانه آلاجاقی به پذیرایی از مهمانها می پردازد و آنجا با مادر خود مواجه می شود که برای کاری پیش آلاجاقی آمده ولی او شیرو را با خود برای ملاقات برادر بزرگترش می برد و در قهوه خانه ای با موسی و ستار و عمومندلو مواجه می شوند که قرار است به خواستگاری دختری بروند که خواستگار شرور دیگری دارد و موسی به این ازدواج راضی نیست پایان جلد سه با دستگیری بدون علت ستار پینه دوز پایان می یابد.
ما را در سایت دفتریادداشت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 87