بیگ محمد دست و پا و موهایش را حنا بسته و قصد عروس آوردن دارد. با خان عمو و چند نفر دیگر به خرسف می روند تا دختر سلطانخرد را خواستگاری کنند ولی خرسف خلوت شده سلطانخرد با افرادش به مشهد رفته برای شکایت از گل محمدها. آنها وقت دیدبانی پیرزنی را می بینند و سراغش می روند بعد معلوم می شود که اربابشان تعدادی را در خانه هایشان زندانی کرده و رفته خان عمو همه را آزاد می کند و مجبورشان می کند که دیوار انبار های غله را خراب کنند و غله هایی را که خودشان برای ارباب جمع کرده اند را ببرند به خانه هایشان . اما کسی حاضر نمی شود چنین کاری کند خان عمو دستور می دهد که غله را سمت رود ببرند و آنجا غله ها را در رود می ریزد و برمی گردند.
بیگ محمد شکست عشقی می خورد و لب چاه می رود خان عمو از کرد خود پشیمان است که غله ها را حرام کرده .
قربان بلوچ به محله می آید و به گل محمد خبر می آورد که فربخش خواستار دیدار با او هست در این حین چوپانهای گله ای ناشناس به گل محمدها حمله می کند و بیگ محمد در تیراندازی یک نفر را می کشد و نفر بعدی دلاور هست که بندار او را بلد راه فرستاده و نفرسوم هم سروانیست در لباس چوپانی که فرار کرده.
در قلعه میدان گل محمد با فربخش دیدار می کند و فربخش به گل محمد می گوید که حکومت قصد دارد او را به خاطر بی لیاقتی اش در ماجرای گل محمد به جای دیگری منتقل کنند و اینکه حکومت قصد کشتن گل محمدها را دارد و بس.
بعد از حمله به شاه در دانشگاه حکومت و اربابها جان تازه ای می گیرند و فردی به نام بکتاش مامور کشتن گل محمد می شود.
آنها در قلعه میدان جمع هستند و گل محمد نه راه پس دارد و نه راه پیش برای همین نمی خواهد خونهای زیادی ریخته شود تفنگچی های خود را مرخص می کند. گل محمد شکست را بعد از ماجرای خرسف پذیرفته و مردم را شناخته و برای همین همه را از خود می راند.
در نهایت با برادران و عمو و ستار و قربان به کوه می روند و جنگ را به کوه می کشانند و بالاخره گل محمد خان محمد و قربان بلوچ را همراه پسر ملامعراج روانه می کند و چهار نفر می مانند.
از طرفی جهن خان به قلعه میدان می آید و صبرخان را می کشد و زنها را به اسیری می برد تا آنها شاهد کشته شدن مردهای کلمیشی باشند ولی بین راه زیور با دشنه ماموری را می کشد و سمت گل محمد فرار می کند و وقتی جنگ در می گیردهمپای مردها می جنگد و در نهایت کشته می شود.
از کلمیشی ها ابتدا گل محمد تیر می خورد و سپس ستار ولی اول از همه بیگ محمد کشته می شود و سپس خانعمو و بعد از او ستار اما گل محمد که زخمی بود و از حال می رفت هنوز زنده بود که دستگیر می شود سر خان عمو را از تنش جدا می کنند و جهن خان از هرکس که می خواهد تا تیر خلاص را به گل محمد بزند حاضر نمی شوند ولی نجف ارباب تیرخلاص را به گل محمد می زند و بندار هم زهرش را به ستار می ریزد و سر از تن او جدا می کند. جنازه ی بیگ و گل محمد و خان عمو را به شهر می برند و آنجا دفن می کنند اما زیور و ستار در کوه می مانند قربان و نادعلی برای ستار گور می کنند و آنجا به خاک می سپارندش و مارال جنازه ی زیور را سوار قرهآت می کند و به محله شان می برد و موسی و شیرو به محله بازمی گردند و درنهایت نادعلی کنار قبر ستار می ماند.
ما را در سایت دفتریادداشت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 141