یه روز اسم وبلاگم بود روز مبادا هروقت دلم می گرفت هروقت غصه دار می شدم هروقت خاطره ای برام زنده می شد هروقت دردی میومد سراغم و هرروزی که روز مبادا می شد میومدم اینجا سر می زدم درد دل میکردم بعدترها دیدم هر روز زندگی من بی دوست بی رفیق بی یار بی همدم بی سنگ صبور روز مباداست این بود که اسم این غم نامه رو گذاشتم دفتر یادداشت و به خودم گفتم این درد و غصه و بی یار و بی هم نفسی و تنهایی خود زندگیم شده و روز مبادایی نیست! امروز از صبح یا همون شب که وصل شد به امروز حال و هوای دیگری دارم حال بد و کام تلخ و گناهی که گناهش گردن من نیست گناهش مال کسی است که منو ندید فقط پی جبران اشتباهات خودش منو قربانی کرد قربانی اشتباهاتی که خودش با لذت آن هارا مرتکب شد و با تلخ کردن کام من آن ها را جبران و خودش را خلاص و مرا گناه آلود و سردرگم و مردد.
دفتریادداشت...ما را در سایت دفتریادداشت دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 106