انگار دیروز بود که گفتم نمیتوانم، عاجزم از گفتن حرف دلم و پا گذاشتم روی تمام عشق و علاقهای که در دلم جوانه زده بود، صدای التماست هنوز در گوشم هست که گفتی شب یلدایم رو خراب نکن من تنهام. احساس میکنم همان شب بود که راهمان از هم جدا شد و تنهایی تو نسیب من. حالا این تنهایی درد بیدرمانیست که این هم سال میآزاردم. این همه سال کسی جای تو را برایم پر نکرد، ذرهای هم از عشق و علاقهام به تو کم نشده. همین حالا هم که بیایی آغوش من به رویت باز است. هر شب یلدایی که میآید و می رود فقط صدای توست که در گوشم میپیچد. یلدای امسال خوابت را دیدم بعد از اینهمه سال اولین بار بود که خوابت را میدیدم. رویایی شیرین و رقصی آرام در آغوش هم. باورم نمیشد که خوابت را دیده باشم.....
ما را در سایت دفتریادداشت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 114