هر سالی که می خواد زمستون تموم بشه و بهار بیاد با درختا حرف می زنم تو گوششون می خونم که وقتی بهاراومد وبیدار شدین منم بیدار کنین ولی نمی دونم درختا نمی شنون یا من خوابم سنگینه که بیدار نمیشم ؛امسال فراموش کرده بودم سفارش خودمو به درختا بکنم یک دفعه تو خیابون چشمم افتاد به درختای بیدار و سبز پوش که بیدارن و دارن تسبیح خدا رو می گن دلم به حال خودم سوخت که من هنوز خوابم و خوابی که به کامم شیرین نیس رویا نیس ؛کابوس تلخیس که باید بیدار شد باشد که تمام شود! دفتریادداشت...
ما را در سایت دفتریادداشت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 100
تاريخ: شنبه
27 بهمن
1397 ساعت: 11:18