دیده روشنی

خرید بک لینک
یک روز بارانی در اوج زمستان باران به جای برف ؛ یک روز پراز دلتنگی پراز حس یاس و نومیدی ؛ یک صبح بدون خورشید یک زندگی بدون دلخوشی ؛ حس سردرگمی حس شکست حس دلشکستگی تمام احساساتی هست که زندگیم رو دربر گرفته فقط دلم می خواد مدادی رو تو دستم بگیرم و بی هدف روی کاغذ خط بکشم درون متلاطم و آشفته ام رو پیاده کنم روی کاغذ هیچ کس درد درون مرا نمی فهمد درد درون من بیهودگی است که تمام وجودم رو در برگرفته ؛ روزی مرا به قمارخانه بردند روزی که می خواست عشق در وجودم ریشه کند مرا به جای تمام بدهی های خود قمار کردند خود آسوده و راحت از قمارخانه برگشتند ولی من سالهاست که سرگردان قمارخانه ها هستم به دنبال دلم میگردم به دنبال جوانیم که باختم پوچی تمام زندگیم رو گرفته نه همدردی دارم نه همدلی گاهی وقتها چنان بی تاب می شوم که توان شنیدن هیچ حدیثی را ندارم خدا هم مرا اذیت می کند با حرف بندهاش به دلم ریش می زند خدایا اگر در تقدیر من رنگی از عشق دیده می شود دیده ام را روشن کن به دیدنش رنگی که به همه ی زندگی من آشنا باشد همدرد و همدل باشد نه رنگی از قماش تحقیر و رسوایی . دفتریادداشت...

ما را در سایت دفتریادداشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 124 تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 11:18

صفحه بندی