شیرین

خرید بک لینک

امروز جسم نحیف عمه ای عزیز در آغوش خاک آرام گرفت. روزهای جوانی اش را دیده بودم پیری بهش نمی اومد اما روزگار پیرش کرد. نزدیکترین فردی بود که به خانه ی ما می آمد یا به خانه شان می رفتیم روزگار دورمان کرد. از صبح بغض غروبش در گلویم هست اشک می ریزم و بغضم آب نمی شود. 

چه روزهایی با هم داشتیم چه شیرین بود تمام روزهایی که به خانه ی ما می آمد.و چه پرهیاهو بود خانه ی عمه شیرین ولی حالا چی در و دیوار خانه مانده و انعکاس خاطره ها.

+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۹/۰۶/۱۴ ساعت 20:48 توسط ناهيد  | 

دفتریادداشت...

ما را در سایت دفتریادداشت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: پنجشنبه 17 مهر 1399 ساعت: 23:06

صفحه بندی