
زندگی هیچ وقت به کامم نبوده، هیچ وقت از ته دلم نخندیدم، هیچ وقت خیالم راحت نبوده، همیشه یه بهونه ای بوده که ته دلمو بلرزونه درونمو پر از استرس بکنه اشکمو دربیاره.درد دارم هم جسمم هم روح و روانم از شدت درد مچاله شده. خدایا یک تن و اینهمه درد؟ بخوانید...
ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 23:32 توسط ناهید | امروز فرصت و خلوتی بود که فکر کنم به همه چیز و همه کس و وای از دست این خیال سیال که لحظه به لحظه در مسیری، در شهر و دیاری می چرخد و از شاخه ای بر شاخه دیگر می پر...
ادامه مطلب
هر چه قدر جلوتر می روم اوضاع برایم پیچیده تر می شود درک فلسفه اتفاقات برایم ناممکن می شود هرچه قدر پیش می روم آینده برایم ارزشش را از دست می دهد تلاشهایم بیهوده می نمایاند به هستی و نیستی بعضی چیزها ش...
ادامه مطلب
هر سالی که می خواد زمستون تموم بشه و بهار بیاد با درختا حرف می زنم تو گوششون می خونم که وقتی بهاراومد وبیدار شدین منم بیدار کنین ولی نمی دونم درختا نمی شنون یا من خوابم سنگینه که بیدار نمیشم ؛امسال فراموش کرده بودم سفارش خودمو به درختا بکنم یک دفعه تو خیابون چشمم افتاد به درختای بیدار و سبز پوش که بیدارن و دارن تسبیح خدا رو می گن دلم به حال خودم سوخت که من هنوز خوابم و خوابی که به کامم شیرین نیس رویا نیس ؛کابوس تلخیس که باید بیدار شد باشد که تمام شود!u200f...
ادامه مطلب
مرا ببخش اگر لحظه اي فراموش مي كنم كه تنها xa0نيستم ...
ادامه مطلب
مي آيند ومي روند روزهاي عمر به سرعت برق وباد نه لذتي نه هيجاني نه شور و اشتياقي نه اميدي بي هدف xa0پراز رنجهايي كه تمام نمي شود پر از بيهودگي كه هيچ وقت معني نمي شود اصراري هم به درنگ ندارم بگذار بگذرد اين روزهاي بي هدف فقط در اين انديشه ام كه هدف از خلقت من چه بوده آيا روزي خواهد رسيد كه احساس معنادار بودن پيدا كنم روزي خواهد رسيد كه سوالم جواب داشته باشد اين همه سختي ارزش ش را داشته يا نه؟xa0...
ادامه مطلب